ميرزا حسن حسينى فسايى

116

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

« . . . بهبهان . . . اهل كوه‌گيلويه ، چادر سياه را « بهان » گويند و در زمستان از باران و تابستان از آفتاب آزار كشيدند . در اين جاى چند خانه از خشت و گل ساخته خود را آسوده داشتند و جمعى ديگر كه هنوز در چادرها توقف داشتند از خانه‌هاى خشتى جويا شدند ، در جواب گفتند : « به از بهان » است ، پس به « بهبهان » شهرت يافت . . . » ( بلوك كوه‌گيلويه ) « . . . يكى را چار بنيچه و ديگرى را ليراوى گويند و بنيچه جمعى را گويند كه بر املاك و مردمان پيشه‌كار بندند . . . » ( بلوك كوه‌گيلويه ) « . . . در كتاب برهان قاطع نوشته است : در قديم « لاد » نام شهر لار بود كه در اين زمان دال به راء تبديل گرديده ، لار گويند و اين بيت را نسبت به فردوسى دهند : صفاهان به گودرز كشواد داد * به گرگين ميلاد هم « لاد » داد ( بلوك لارستان ) « . . . جواسم . . . اهالى بندر لنگه در اصل اعراب جواسم‌اند . . . كه از طايفه بنى جاشم است كه جمع آن را جواشم گويند و عوام الناس « جواسم » گفتند . . . » ( ناحيه لنگه از نواحى لارستان ) « . . . شهر استخر كه آن را اصطخر نيز گويند و در نقشه‌هاى قديم و جديد فرنگى ، پرس‌پليس نگارند ، پايتخت پادشاهان كيان بود ، در اين بلوك است و استخر تالاب بزرگ و آبگير بزرگ را گويند چون در اين شهر كوهى است كه آن را دز استخر و قلعه استخر گويند و بر سر آن كوه ، تالاب بزرگى است اين شهر را به نام آن تالاب ، استخر گفتند . . . » ( بلوك مرودشت ) « . . . مروست . . . در اصل « مرو » بود پس براى تميز از مرو خراسان آن را « مروشاذان » گفتند چنان كه مروخراسان را « مروشاهيجان » . . . » ( بلوك مروست ) « . . . مشهد ام النبى . . . مشهد محل شهادت و قبر انبيا و اوليا و بزرگان دين را گويند و چون قبر مادر جمشيد در اين بلوك است و به اعتقاد قديمى عجم ، جمشيد پيغمبر بود بعد از استيلاى عرب بر عجم اين بلوك را مشهد ام النبى گفتند و چون عجم حضرت سليمان و جمشيد را يك نفر دانسته‌اند آن را مشهد مادر سليمان نيز گفتند . . . » ( بلوك مشهد ام النبى ) « . . . در قديم محله بازار را محله سهادخانه مىگفتند و اهل نيريز سهاد را به معنى فولاد دانند براى آنكه در كنار اين محله كارخانه فولادسازى بود . . . » ( بلوك نيريز ) 3 . اگرچه ميرزا حسن فسائى در گفتار دوم به بيان « اعيان هر محله » البته فقط مردان و اولاد ذكور اشاره مىكند اما در واقع در اين بخش صرفا به بيان « اعيان » نمىپردازد چه در اين بخش او علاوه بر اينكه به ذكر حتى مكرر علما و عرفا ، حكام و سرداران ، مالكان و امثال آنها مىپردازد ، اشاراتى به طبقات اجتماعى خاص ، دارد كه از آنجمله‌اند كدخدايان ، كسبه و تاجران ، خطاطان ، هنرمندان ، كارگزاران بيگانگان ، كارمندان تلگرافخانه ، ياوران و سرهنگان ، اطباء و حتى كسانى كه بخت يارشان نبوده است و سواد و كمالى نيافته‌اند ، چه دوستش باشند و چه دشمن ، همچنين سلسله نسب خانواده‌ها را با همه پيچيدگيهاى گيج‌كننده آنها و حتى بچه‌ها و فرزندان خردسال آنها بازمىگويد . به اين مثالها توجه فرمائيد : كدخدايان : « . . . كدخداى اين محله آقا . . . است و چون به درجه رشد نرسيده است مشهدى حسين را نايب او قرار داده‌اند . . . » ( اعيان محله اسحق بيگ شيراز ) « . . . كدخداى اين محله ، عالىجاه آقا عبد الحسين است كه به سبب حداثت سن او ،